حوالی ونک؛
آگوستیک به دست آن جوانک
حوالی کافه؛
سیگار به دست همه
حوالی مسود؛
عابر بانک سوخته
حوالی سازم؛
نت های پیچیده
حوالی گوشیم؛
پیام های تو...
حوالی بانک؛
حواله ی بانکی
حوالی اتوبان؛
من...
حوالی ذهنت . . .
خراب...
واو ! پس منم دختر خالم !؟...خوشحالم که اینجا رو پیدا کردم !
حوالی پست؛کامنت لابد!-تصدقت ..
هرچی که شما بگی...
در ضمن . . . مبارکه . . .
چی مبارکه؟
بیا یکم کلی تر بگیمحوالی زندگی این روزها چه طور؟
نمیدونم...شاید سرد
حوالی ذهن من ؛ فاضلاب
حوالی تو...مرز
حوالی دنیا....گندی که همه جاشو برداشته...
بوش داره کورم میکنه...
حواله بی هوایی که حواله می دهند ما را به حلول درد.../
حوالی کالیو
حوالی این دنیاهیچ چیز نیست..پو چی مطلق....این حوالی زندگی ممنوع است...
تو این دنیای نا متناهی هیچ چیز مطلق نیست
و تمام اینها که ما را به باد حواله میکند....
باد به سمت دریا و دریا به سمت خشکی باز از نو...
دلم از این حوالی های بیهوده و تکراری تنگه ازاین حوالی هایی که مرا حواله ی غم های پر درد میکند از حوالی سازم که شهر احساسم را یه آشوب میکشد این روزا حال یک حوالی نزدیک قبر دارم کاشکی حوالی همین روزا این حوالی ها مرا به خدا حواله کنند
باید آماده شی و درکش کنیسخته ولی نشدنی نیست
ببخشید یادم رفت اون بالایی منم
درود بر شما دوست عزیزحوالی وبلاگ ها،وبلاگ شما را یافتم.زیبا بود.
حوالی تو;حسین...
قرار نبود؛حوالیِ اتوبان،تنها بیای...
پی بپر اون روبرو چند تا جیگیل بگیر اومدم
حوالی من چی می بینی؟خوب نگاه کن
حوالی من :فرشاد
زیبا بود
ومن باز حوالی وبت می پلکم و خبری از تو نیست فرشاد
حوالیِ خوابهای ما....سالِ پر حادثه ای بود..........تو لا اقل گاهی....... ببین انعکاس رویا...شبیه شمایل حقیقت نیست؟
in my dreams...
خیلی هم خوب.
بعله خب
باز خوبه پیدا کردی خودتو پسر
حوالی دلتنگی
شایدم هیچی...
و حوالی تمام حوالی ها هیچکس
حوالی ذهنت . . .
خراب...
واو ! پس منم دختر خالم !؟...
خوشحالم که اینجا رو پیدا کردم !
حوالی پست؛
کامنت لابد!
-
تصدقت ..
هرچی که شما بگی...
در ضمن . . . مبارکه . . .
چی مبارکه؟
بیا یکم کلی تر بگیم
حوالی زندگی این روزها چه طور؟
نمیدونم...
شاید سرد
حوالی ذهن من ؛
فاضلاب
حوالی تو...مرز
حوالی دنیا....
گندی که همه جاشو برداشته...
بوش داره کورم میکنه...
حواله بی هوایی که حواله می دهند ما را به حلول درد.../
حوالی کالیو
حوالی این دنیا
هیچ چیز نیست..پو چی مطلق....
این حوالی زندگی ممنوع است...
تو این دنیای نا متناهی هیچ چیز مطلق نیست
و تمام اینها که ما را به باد حواله میکند....
باد به سمت دریا و دریا به سمت خشکی باز از نو...
دلم از این حوالی های بیهوده و تکراری تنگه
ازاین حوالی هایی که مرا حواله ی غم های پر درد میکند
از حوالی سازم که شهر احساسم را یه آشوب میکشد
این روزا حال یک حوالی نزدیک قبر دارم
کاشکی حوالی همین روزا این حوالی ها مرا به خدا حواله کنند
باید آماده شی و درکش کنی
سخته ولی نشدنی نیست
اون بالایی منم
درود بر شما دوست عزیز
حوالی وبلاگ ها،وبلاگ شما را یافتم.
زیبا بود.
حوالی تو;
حسین...
قرار نبود؛حوالیِ اتوبان،تنها بیای...
پی بپر اون روبرو چند تا جیگیل بگیر اومدم
حوالی من چی می بینی؟
خوب نگاه کن
حوالی من :
فرشاد
زیبا بود
ومن باز حوالی وبت می پلکم و خبری از تو نیست فرشاد
حوالیِ خوابهای ما....سالِ پر حادثه ای بود...
...
....تو لا اقل گاهی...
....
ببین انعکاس رویا...شبیه شمایل حقیقت نیست؟
in my dreams...
خیلی هم خوب.
بعله خب
باز خوبه پیدا کردی خودتو پسر
حوالی دلتنگی
شایدم هیچی...
و حوالی تمام حوالی ها هیچکس